جدیدترین اخبار

پیامهای علماء و مراجع به مناسب درگذشت حجت الاسلام صدوق

پیامهای علماء و مراجع به مناسب درگذشت حجت الاسلام صدوق

  بسم الله الرحمن الرحيم فقدان بسيار...

اندیشه ها 1: مرحوم حجت الاسلام و المسلمین صدوق

اندیشه ها 1: مرحوم حجت الاسلام و المسلمین صدوق

   انقلاب اسلامی، یک آیه‌ الهی و...

پنجمین نشست علمی طلاب برگزار شد.

پنجمین نشست علمی طلاب برگزار شد.

به گزارش اداره نشست های و کرسی های آزاد اندیشی...

ارسال بیش از ده هزار جلد کتاب به کتابخانه های سراسر استان

ارسال بیش از ده هزار جلد کتاب به کتابخانه های سراسر استان

به گزارش اداره کتابخانه های معاونت پژوهش حوزه...

 اتمام ارزیابی اجمالی آثار جشنواره طلاب جوان علامه حلی ره

اتمام ارزیابی اجمالی آثار جشنواره طلاب جوان علامه حلی ره

به گزارش اداره اطلاع رسانی معاونت پژوهش و...

  • پیامهای علماء و مراجع به مناسب درگذشت حجت الاسلام صدوق شنبه, 19 فروردين 1396 08:09
  • اندیشه ها 1: مرحوم حجت الاسلام و المسلمین صدوق شنبه, 19 فروردين 1396 07:56
  • پنجمین نشست علمی طلاب برگزار شد. شنبه, 19 فروردين 1396 07:49
  • ارسال بیش از ده هزار جلد کتاب به کتابخانه های سراسر استان شنبه, 19 فروردين 1396 07:36
  •  اتمام ارزیابی اجمالی آثار جشنواره طلاب جوان علامه حلی ره شنبه, 19 فروردين 1396 07:25

حجت الاسلام حاج سید احمد جعفری، دام عزه الشریف در یکی از روزهای بهمن ماه سال ۱۳۱۳ هجری شمسی، در روستای گور (جور) بخش کوهبنان، شهرستان زرند پا به عرصه وجود گذاشت. پدر ایشان مرحوم آقا سید علی، از سادات محترم و ارجمند آن سامان بود و مادرشان بانوئی پرهیزکار.

نبوغ و استعداد این فرزند از همان اوان کودکی مورد توجه خانواده و اهالی منطقه بود به همین سبب در حالیکه هنوز کودکی بیش نبود، قرائت قران، خواندن و نوشتن را که در آن زمان به لحاظ عدم امکان تحصیل برای روستائیان به راحتی قابل تحقق نبود ، فرا گرفت

بروز استعداد و علاقه ((سید احمد)) و برادر دیگرش سید یحیی پدر خانواده را برآن داشت تا فرزندان خود را راهی حوزه ی علمیه نماید در همین اثنا و در حالیکه بیش از ده سال از عمر ((سید احمد)) نگذشته بود ، ولی مبتلا به بیماری چشم شد .

این بیماری نه تنها خانواده ((سید علی)) بلکه همه اهل آبادی را نگران کرد چرا که همگان به زکاوت و هوش ((سید احمد)) اشنا و در انتظار شکوفا شدن استعداد و نبوغ خدائی وی بودند ، اما روز به روز بر شدت بیماری او افزوده و معالجات موثر واقع نمیگردد

سرانجام این بیماری ، باعث نابینائی هردو چشم استاد شد . ایشان در خاطرات خود درباره این حادثه می فرمایند :

(( پی از نابینائی ، شبی در خواب جبرئیل را با هیات خاصی مشاهده نمودم و در حالیکه وی را با نام صدا میزدم ، می خواستم بینائیم را به من بازگرداند ، ولی وقتی این خواسته توسط جبرئیل پذیرفته نشد ، توفیق کسب علوم و معارف را خواستم که مقبول افتاد. ))

از دست دادن هر دو چشم و فرو رفتن در ظلمت و تاریکی ، دردی جانکاه و تلخ بود اما نه برای (( سید احمد)) که نور علوم و معارف در قلب کوچکش تابیده و به او درک و فهمی فراتر از سن و سالش ، عنایت کرده بود ، از این رو نه تنها خانواده و اطرافیان از ایشان بی تابی نمیدند بلکه آرامش ایشان ، تسلای خاطر آنان نیز بود ، استاد بی آنکه ذره ای نا امیدی و یاس به خود راه دهد به ویژه بعد از آن رویای صادقه عزم خود را به فراگیری علوم اسلامی جزم نمود و در مدتی کوتاه با کمک مربی مکتب خانه آبادی موفق به حفظ مقدار قابل توجهی از قرآن شد .

سال ۱۳۲۶ در حالیکه استاد در سن سیزده سالگی بودند ، راهی حوزه علمیه کرمان شدند . استاد پس از فراگیری صرف و نحو نزد آخوند ملا احمد مقدس زاده ، منطق ((شرح لمعه)) شرایع و ((تبره المتعلمین)) را نزد آیت الله شیخ الرئس کرمانی آموختند .

حوزه علمیه آن روزگار کرمان با مدیرت آیت الله صالحی کرمانی (رحمت الله علیه) اداره میشد . و طلاب بسیاری را تحت تربیت خود داشت که بعدها در شمارعلمای بر جسته قرار گرفتند ، ولی در بین همگان (( استاد جعفری)) درخششی خیره کننده داشت ، در نظر اساتید مدرسه ((سید احمد)) نوجوانی نابینا اما سراسر استعداد ، علاقه و پشتکار برای تحصیل علوم اسلامی بود، اخلاق و رفتار این سید جوان نیز همه را مجذوب خویش میکرد از این رو ایت الله صالحی کرمانی شخصا بر روند تحصیل وی نظارت میفرمود .

ایشان ((معالم)) ((قوانین)) ، ((رسائل)) ، ((مکاسب)) و ((کفایه الاصول)) را نزد آیت الله صالحی تلمذ نمودند و حدود چهر سال نیز از درس خارج معظم له بهره مند شدند .

استاد در فاصله سالهای ۱۳۳۴ تا۱۳۴۰ تحصیلات خود را در حوزه های علمیه اصفهان و قم دنبال کرده و از محضر اساتید برجسته خارج فقه و اصول ، رجال و درایه ، حکمت ، فلسفه و تفسیر قرآن بهره فراوان بردند .

استاد در حدود سال ۱۳۴۰ به کرمان باز میگردند و در حالیکه همچنان در درس خرج مرحوم آیت الله صالحی کرمانی شرکت میکردند ، در حوزه علمیه کرمان به تدریس علوم و معارف دینی پرداخته و طلاب بسیاری از محضر معظم له کسب فیض میکردند .

لذا میتوان گفت ((استاد)) از سال ۱۳۲۶ تا ۱۳۵۴ در مدت ۲۸ سال دائما در حال تحصیل و فراگیری علوم گوناگون اسلامی بوده و این مدت تحصیل از ایشان عالمی متبحر و برجسته ساخته ، و علم و فضل ایشان را زبانزد خاص و عام کرده .

حجت الاسلام والمسلمین جعفری در حالیکه آغازین سالهای تحصیل علوم اسلامی خود را در کرمان میگذراندند هرگاه به موطن خود روستای ((جور)) کوهبنان مراجعت میکردند با سخنرانی های خود همگان را مجذوب خویش میکردند . بزودی آوازه بیان گرم و منبر جذاب استاد دیگر شهرهای کرمان را فراگرفت ، بگونه ای مجالس و محافل مذهبی سطح استان بویزه در ماه های محرم ، صفر و رمضان و سایر ایام تبلیغی در دعوت ایشان سبقت می جستند . به این ترتیب استاد فعالیتهای تبلیغی خود را حدودا از سن ۱۸ سالگی شروع کردند . که تا پایان عمر علی رغم بیماری استاد ادامه داشت.

در سال ۱۳۵۴ اهالی شهرستان زرند از استاد خواستند با نقل مکان به این شهرستان امامت جماعت مسجد جامع و اداره مجالس و محافل مذهبی آن سامان را برعهده گیرند . استاد پس از مشاهده اصرار تمنای فراوان اهالی و توصیه دوستان مبنی بر پذیرش درخواست مردم ، این دعوت را اجابت نموده و به شهرستان زرند نقل مکان و باجدیت وارد میدان درس و بحث و تبلیغ و ارشاد مردم شدند. 

بسم الله الرحمن الرحيم

موضوع : تفسير قرآن كريم(سوره احزاب)  

مفسِّر:حجة الاسلام و المسلمين مرحوم سيد احمدجعفري  

جلسه: اوّل

يا أَيُّهَا النَّبِيُّ اتَّقِ اللَّهَ وَ لا تُطِعِ الْكافِرينَ وَ الْمُنافِقينَ إِنَّ اللَّهَ كانَ عَليماً حَكيماً (1)ÇÊÈ

قبل از تفسیر آیات این سوره شریف،مطالبی را به عنوان مقدمه باید عرض کنم. قرآن در جهان کنونی خیلی غریب است بلکه خدا غریب است. شاید فکر کنید جهان پر از علم و دانش است پس چه جای غربت. اما باید گفت این علوم موجود و متداول آن علم آسمانی و معنوی نیستند. خداوند در اواخر سوره حج می فرماید: ما قدرو الله حق قدره. کلمه حق در چهار جا به کار رفته است: یکی راجع به قدر شناسی که در همین آیه مذکور آمده است و معنایش اینست که حق خدا را اداء نکرده اند. دوم راجع به جهاد است که باز در آیه 78 سوره حج آمده استيا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا ارْكَعُوا وَ اسْجُدُوا وَ اعْبُدُوا رَبَّكُمْ وَ افْعَلُوا الْخَيْرَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ (77وَ جاهِدُوا فِي اللَّهِ حَقَّ جِهادِهِ هُوَ اجْتَباكُمْ وَ ما جَعَلَ عَلَيْكُمْ فِي الدِّينِ مِنْ حَرَجٍ مِلَّةَ أَبيكُمْ إِبْراهيمَ هُوَ سَمَّاكُمُ الْمُسْلِمينَ مِنْ قَبْلُ وَ في‏ هذا لِيَكُونَ الرَّسُولُ شَهيداً عَلَيْكُمْ وَ تَكُونُوا شُهَداءَ عَلَى النَّاسِ فَأَقيمُوا الصَّلاةَ وَ آتُوا الزَّكاةَ وَ اعْتَصِمُوا بِاللَّهِ هُوَ مَوْلاكُمْ فَنِعْمَ الْمَوْلى‏ وَ نِعْمَ النَّصيرُ (78جهاد کنید البته حق جهاد را آنجنان که شاید و باید ادا کنید. هم قدر شناسی خدا مشکل است و هم قدر شناسی جهاد و مردم معمولاً قدر شناسی نمی کنند. کلمه حق کلمه کوچکی است اما معنایش بس بزرگ است. سوم راجع به تقواست. در آیه102سوره آل عمران آمده است:يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ حَقَّ تُقاتِهِ وَ لا تَمُوتُنَّ إِلاَّ وَ أَنْتُمْ مُسْلِمُونَ (102)حق تقوای خدا را ادا کنید، آنچنان که حق خداست متقی و پرهیزگار باشید. چهارم راجع به تلاوت کتاب آسمانی است.. در آیه 121 سوره بقره آمده است:

الَّذينَ آتَيْناهُمُ الْكِتابَ يَتْلُونَهُ حَقَّ تِلاوَتِهِ أُولئِكَ يُؤْمِنُونَ بِهِ وَ مَنْ يَكْفُرْ بِهِ فَأُولئِكَ هُمُ الْخاسِرُونَ (121)آنهاییاز اهل کتاب (یهود و نصاری) که کتابهای آسمانی خود را میخواندند و حق تلاوتش را به جا می آوردند یعنی صحیح و کامل خوانده و به همه آن ایمان می آوردند،آنها به پیامبر اسلام هم ایمان می آوردند. اما کسانی که چنین نمی کردند پیامبر را قبول نداشتند. اینان از زیانکاران بوده و هستند. البته این کتابهای آسمانی(غیر از قرآن) همیشه دستخوش تحریف بوده، برخی قسمتهای آنها توسط علمایشان عوض شده و کلمات دیگری جای آنها آمده است.با اینحال در همین نسخه های تحریف شده هم مطالب صحیحی آمده است . مثلاً راجع به خاتم الانبیاء و رسالت وی و علاماتش مطالبی آمده است. پس کسانی که همین کتابهای تحریف شده را هم بدون غرض و مرض می خواندند پیامبر را می شناختند یعرفونه کما یعرفون ابنائهم

سخن در این است که قرآن حقش ادا نمی شود. البته کار مشکلی است اما اگر نزدیک هم میشدیم خوب بود. خیلی عجیب است امروز ببینید علوم شما چقدر غریب است با اینکه همه این علوم مقدمه فهم قرآن است. مانند: علم صرف،نحو،لغت،فقه و .......شرف و قیمت هر علمی به شرافت و قیمت معلوم آنست. حالا ببینید علومی مثل گیاه شناسی و زمین شناسی مثلاً چقدر ارزش دارد.میرسیم به یک معلومی که حقیقت عالم است یعنی خدا. همانطور که خداوند قدر و منزلتش بی نهایت و نامحدود است علم به قرآن خدا و معارف و معالم اسلام هم قابل اندازه گیری نیست. از پرقیمتی قیمت ندارد. یک کلمه از این معارف هم قدر و ارزش بی نهایتی دارد. را می شناسید آقای حاج آخوند تربتی که از علما و از اوتان مرحوم راشد (پدر این آقای راشد یزدی) و فردی حکیم و ملا ومفسر بود می گوید: من یک عمر آیه13 سوره حجرات را برای مردم می خواندم و اشتباه معنا می کردم:

يا أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْناكُمْ مِنْ ذَكَرٍ وَ أُنْثى‏ وَ جَعَلْناكُمْ شُعُوباً وَ قَبائِلَ لِتَعارَفُوا إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقاكُمْ إِنَّ اللَّهَ عَليمٌ خَبيرٌ (13)من لفظ مِن را بیان ضمیر کُم در خلقناکم گرفته و اینطور معنا می کردم که ای مردم ما شما را خلق کردیم در حالیکه یک تعدادی از شما مرد هستید و تعدادی زن.. روزی در مجلسی از یک آخوند عامی و بی سواد روی منبر شنیدم که می گفت:شما را خلق کردیم از مردی و زنی یعنی آدم وحوا. یک مرتبه متوجه اشتباه خود شدم. حالا این آقای تربتی که خود مفسر قرآن بوده این جریان را با یک عظمتی نقل می کند. البته حق هم همین است. یک کلمه یا مطلب جدید آموختن غنیمت است بلکه اغتنام است،آن هم چه اغتنامی. چون به خدا اتصال دارد. خلاصه اینکه اگر میشود خدا را قیمت کرد کلام خدا را هم می توان قیمت نمود. اما افکار عمومی اینچنین نیست اگر کسی بخواهد طلبه شود اطرافیان او به جای اینکه او را تشویق نموده و همین حرفهای ما را بزنند سعی می کنند منصرفش نموده و راهش را بزنند. به او می گویند می خواهی بروی آخوند بشوی، نه نباید این راه را بروی. بد بخت میشوی.   چرا میگویی آخوند بشود چرا نمی گویی عالم ربانی بشود (ما در قرآن و اسلام کلمه روحانیت نداریم این کلمه از اروپا آمده است ما عالم ربانی داریم درآیه63 سوره مائده آمده است: لَوْ لا يَنْهاهُمُ الرَّبَّانِيُّونَ وَ الْأَحْبارُ عَنْ قَوْلِهِمُ الْإِثْمَ وَ أَكْلِهِمُ السُّحْتَ لَبِئْسَ ما كانُوا يَصْنَعُونَ (63). خداوند از عده ای از علمای یهودی و مسیحی که فقط به نام و اسم ربانی هستند انتقاد دارد و می خواهد که واقعاً و حقیقتاً ربانی بشوند.

خلاصه این خلف صالح چامع فعلی باید یک رجعت به سلفش بکند . این ارتجاع مرضی خدا و پیغمبر است ارتجاع به صدر اسلام است باید دید آنها برای چه چیز و به چه میزان ارزش قائل بوده اند. عربی آمد خدمت ابا عبد الله(ع) و طلب هزار دینار پول کرد (هزار مثقال طلا) امام فرمودند: از جدم شنیدم المعروف بقدر المعرفة یعنی احسان و خوبی باید به قدر معرفت اشخاص و افراد باشد. من از تو3 سؤال می کنم و برای جواب صحیح هر سؤال یک ثلث مقداری را که خواسته ای میدهم. عرب گفت:شما از من سؤال کنید؟! شما با این رتبه و مقام؟! امام فرمودند: من به قدر عقل خودت سؤال می کنم. گفت بفرمایید. آقا فرمودند: ما افضل الاعمال؟ جواب داد به نظر من الایمان بالله. امام فرمودند:بارک الله. اما سؤال دوم: ما ینجی الانسان من الهلکة. جواب داد به نظر من الثقَة بالله و الاعتماد علی الله. امام سؤال سوم را پرسیدند: ما یزیّن الانسان؟ جواب داد به نظر من علمٌ معه الحلم. امام فرمودند حالا اگر علمی ندارد یا علم بدون حلم چه؟ جواب داد مالٌ معه الجود گفتند اگر اینرا هم ندارد جواب داد فقرٌ معه الصبر بعد گفت اگر هیچکدام از اینها نشد صاعقةٌ من السماء تحرقه بها امام لبخندی زدند و هزار دینار به او دادند. ببینید چقدر از یک کلمه قدر شناسی می شد نمی دانید قرون اولیه اسلام چه زحماتی می کشیدند. محدث قمی(ره) از کتاب مثالب اهل البصرة (مثالب یعنی مطاعن و معایب) نوشته ابو عبیده نقل می کند که مردی در شهر بصره بود به نام نضر بن شمیل که در علوم مختلفه عالم بزرگی بود از جمله در علوم غریبه. وی هم یک مورخ بزرگی بود و هم شاعر خوبی. این آدم به حدی معیشتش سخت شد که نتوانست در بصره بماند. فخرج یرید خراسان فلما صار بالمربط فشایعه من اهل البصرة نحو من ثلاث و الاف رجلٍ سه هزار مرد از اهالی شهر به مشایعت و بدرقه وی آمدند (مربط یعنی محل خداحافظی) رو کرد به اهل بصره و گفت: مفارقت شما برای من سخت است زیرا همه شما عالمید و من هم اهل علم . وَالله لو وجدت کل یوم ککیلج       ما فارقتکم به خدای واحد قسم اگر در هر روز به اندازه یک کیله و پیمانه(آنها به کیله می گفتند کیلج) باقلا (نه گندم و نه آرد گندم) داشتم از شما جدا نمی شدم و نمی رفتم. بعد در این نقل آمده است: ما فیهم الا محدثٌ او نحویٌ او لغویٌ او عروضیٌ او اخباریٌ یعنی در بین این سه هزار نفر علمای زیادی از علوم مختلف حاضر بودند ( البته منظور از اخباری مورخ است نه اخباری در مقابل اصولی).بعد می گوید فلم یکن فیهم احدٌ یتکلف له ذالک یعنی حتی یک نفر هم پیدا نشد که حتی با زحمت و مشقت دادن به خود و خانواده اش خرجی آن عالم را عهده دار شود. پس نضر بن شمیل به خراسان رفت خوب دقت کنید علم پیش آنها چقدر ارزش داشت. حالا به خانه ما بیا و ببین چه رنگین است. ما کجائیم و ملامت گر بیکار کجا؟     ما کجائیم در این بحر تفکر تو کجا ؟

الان که همه چیز فراهم است. کتابهای علمی و دروس خارج به فارسی است. بسیاری از دروس نوار شده است. کتابی دارد محدث قمی به نام درّة الغوّاص در آن کتاب نوشته یک روز جلی فی مجلس مأمون ذکر النساء یعنی در مجلس مأمون صحبت زن و ازدواج به میان آمد. مأمون در حالیکه تعدادی از علما از جمله نضر بن شمیل حاضر بودند حدیثی خواند. گفت :حدثنا هشیم قال: حدثنا خالد قال: حدثنا الشعبی قال: حدثنا ابن عباس قال: قال رسول الله (ص): اذا تزوج رجل المرأة لدینها و جمالها کان فیه سَدادٌ من عوز می فرماید اگر مردی با زنی به خاطر دیانت و زیباییش ازد واج نمود این ازدواج سدی می شود در مقابل فقر.( منظور از جمال در این حدیث خوشکلی نیست بلکه زیبایی معنوی است در قرآن جمال در چهار مورد به کار رفته است:1-فاهجرهم هجراً جمیلاً یعنی ای پیامبر قهر که می کنی به شکل زیبایی قهر کن اجتماع آنها را رها نکن و نروی در خانه بنشینی.2-واسرحکنّ سراحاً جمیلاً یعنی اگر زنها را طلاق می دهید با زیبایی و خوشی باشد نه ظالمانه و از روی اجحاف و ستم3-فاصفح الصفح الجمیل 4- فصبرٌ جمیلٌ) نضر که آنجا نشسته بود گفت: اگر من یک کیله باقلا می داشتم می ماندم. بعد گفت صَدَق هَشیم.یعنی حدیثی که نقل کرده است صحیح و درست است اما بر ای اعلیحضرت غلط خوانده است. صحیح آن این است: حدثنا ابن ابی جمیل قال: حدثنا الحسن حسن بن علیٍٍ (ع): قال حدثنا علی بن ابی طالب(ع): قال حدثنا رسول الله(ص):اذا تزوج الرجل المرأة لدینها و جمالها کان فیه سِدادٌ(به کسر سین) من عِوز . مأمون که تکیه داده بود ناگهان صاف و مؤدب در مقابل این عالم نشست و گفت:کیف قلت سِداد ما الفرق بینهما گفت: السداد الاصل فی الدین.........

      

 

 

 

 

 

      

 

کتاب های پایین

       
Go to top